تبليغاتX
عشق پر زده
عشق پر زده

زندگي خوابي است در حين بيداري

زندگي چيزيست شبيه گريه زاري


زندگي شکستي است رويايي


زندگي دلتنگي است در حضور ديداري


زندگي غزليست به سبک نيمايي


زندگي غمي است بر لبان قناري


زندگي زشتي است در اوج زيبايي


زندگي سکوتي است غوغايي


زندگي خوشبختي است فراري


زندگي اهنگي است در حال تنهايي...

خيلي قشنگ بود....

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 20:22 توسط مهدی| |

قابل توجه بعضیاااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من ایمیل ندارم اگر کاری هست تماس بگیرند

متشکررررررررررررررررررم

۰۹۳۶۷۲۰۸۲۳۱

دوووووووووووووووووستووووووووووووووون داررررررررررررررررم

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 20:0 توسط مهدی| |

گاه آرزو می کنم ، می توانستی چند صباحی چون من باشی ...

بیندیشی آن چیز که من می اندیشم ،

ببینی آن چه که من میبینم ،

احساس کنی آن گونه که من احساس می کنم ،

دریابی آشفتگی ، ترس ،تحسین و

دوستی را که نسبت به تو احساس می کنم ،

همه را یکباره و با هم .

اگر می توانستی حتی برای لحظه ای در ذهن من زندگی کنی ،

می توانستی ببینی که دنیای من چگونه سرشار از مسئولیت هاست ،

وعجیب آن که اغلب به تو می اندیشم .

می دیدی که چه شادی را به من ارزانی داشته ای .

می دیدی که تا کجا شادمانم که می توانم لبخند بزنم ،

بخندم سرخوش باشم و آزاد چون کودکان .

این همه را از تو دارم ¤¤¤

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 19:55 توسط مهدی| |

سه پند لقمان به پسرش


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی و سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:28 توسط مهدی| |

همه عالم يه طرف حسين زهرا يه طرف

هر چي عشقه يه طرف عشق به مولا يه طرف

اين کيه هر کي صداش مي زنه ديوانش مي شه

ديگه جايي نمي ره گداي اين خونش مي شه

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:8 توسط مهدی| |

ای که نامت هست مقدس برام

ای که جایگاهت بزرگ هست برام

گر پرستش جز خدا  نباشد حرام

بعد او خواهم پرستید من تورا

ای که دیدارت کند مستم مرا

ای که دوریت زجر است مرا

جز خدا نتوان که گفت این سخن

می پرستم می پرستم من تورا

ای خدایا ای خدایا ای خدا

نیست توان دوری او در برم

نیست جز یاد او در سرم

پس خدایا ای خدای مهربان

کم کن از عمرم بده عمرم به او

تا نمانمد جسم و جانم بعد او

خدای من ای خدای مهربان

این دلم طاقت دوری نداره

یه کاری کن که ببینم زرویش

یه کاری کن که نسوزم از دوریش

دلم تنگه تنگتر از همیشه

نفسهام سخته سخت تر از همیشه

طاقت دوری ندارم من دیگه

یه کاری کن ببینمش دوباره

یه کاری کن ببوسمش دو باره

خدای من گر نباشد خواسته ام مقدور

پس یه کاری کن خلاصم کن

خلاصم کن ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:8 توسط مهدی| |

سلام به همه ی وبلاگی ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نگارین جون اینم آپ دیگه چی می خوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 8:50 توسط مهدی| |

به من او گفت فردا می رود انجا نمی ماند

 

                          و پرسیدم دلم، او گفت نه تنها نمی ماند

 

به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را

 

                         و گفت این چشمها تا ابد زیبا نمی ماند

 

به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت

 

                        ولی او گفت که این دل دائما دریا نمی ماند

 

به او گفتم که هر شب بی نگاه تو یلداست

 

                       ولی او گفت کمی که بگذرد یلدا نمی ماند

 

به او گفتم که کم دارد تو را رویای کمرنگم

 

                       و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند

 

و حق با اوست عاشق شو، همین و هر چه بادا باد

 

                     چرا که در مسیر راه، عاشقی باقی نمی ماند

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 8:49 توسط مهدی| |

اوني كه مي خوام من نه ستارست نه فرشته 


اخه من ديگه مي دونم دوره اين حرفا گذشته


 مثل شيرين و نمي خوام كه دروغ باشه تو كارش


 عشق فرهاد و ببينه ولي خسرو بشه يارش


مثل ليلا رو نمي خوام واسه مجنون ناز


 بياره بشكنه چينيش و اما اخرش تنهاش بزاره


 عشق و رو هوس نمي خوام كه فقط يه لحظه باشه


 از پي عشق زليخا پشت يوسف پاره باشه


نمي خوام از پشت ابرا يه فرشته باشه يارم


كه اگه يه وقت بخوامش نتونه بياد سراغم


مثل حوا رو نمي خوام كه تو عشقش حيله باشه


 كه ادم با خوردن سيب از خدا شرمنده باشه


نمي خوام كه همدم من توي عشقش كم بياره


من براش ديوونه باشم اون بگه دوسم نداره

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 8:49 توسط مهدی| |

هرگاه خواستم از تو بنویسم...

آنگاه درد در رکانم حسرت در استخوانم چیزی نظیر آتش در جانم پیچید.

تا قطره ای به تفنگی خورشید وجوشید از دو چشمم

از تلخی تمام دریا در اشک ناتوانیخود ساغری زدم

وحسرت خوردم به لحظه های با تو بودن .آنگه که از من می نوشتی

میدانم چرا .آخر با نوروگرمیت مفهوم بی ریای رفاقت بودی

وبا تابناکیت مفهوم بی فریب صداقت

من دریافته ام که عشقم واقعی است .

انتظار

بيا تو اي هميشه عشق هميشه بهار بيا دوباره با خودت بهارو بيار

ميشه دوباره تو صدام ترانه بشي ميشه براي گريه هام بهانه بشي

ميگم بيا بيا با من بمون با من بمون هميشه عشق اي مهربون

وقتي تموم آينه ها شكسته شدن موندم پشت اين درا كه بسته شدن

نشد واست از شب و ستاره بگم حرفاي عاشقونمو دوباره بگم

قشنگترين پنجره اي كه واميشه رو به بهار قشنگترين معجزه اي تو اين شباي انتظار

بي تو نفس كشيدنم عذابه واسم دارم از توغربتم صدات

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 8:48 توسط مهدی| |

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــلامي داغ براي همه ي وبلاگي ها شرمنده كه نتونستم اين چند وقت به وبلاگم بيا م و اپ بزارم ولي سعي مي كنم از امروز شروع به اپ گذاشتن كنم. فدايي دارید
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 17:53 توسط مهدی| |

ای که نامت هست مقدس برام

ای که جایگاهت بزرگ هست برام

گر پرستش جز خدا  نباشد حرام

بعد او خواهم پرستید من تورا

ای که دیدارت کند مستم مرا

ای که دوریت زجر است مرا

جز خدا نتوان که گفت این سخن

می پرستم می پرستم من تورا

ای خدایا ای خدایا ای خدا

نیست توان دوری او در برم

نیست جز یاد او در سرم

پس خدایا ای خدای مهربان

کم کن از عمرم بده عمرم به او

تا نمانمد جسم و جانم بعد او

خدای من ای خدای مهربان

این دلم طاقت دوری نداره

یه کاری کن که ببینم زرویش

یه کاری کن که نسوزم از دوریش

دلم تنگه تنگتر از همیشه

نفسهام سخته سخت تر از همیشه

طاقت دوری ندارم من دیگه

یه کاری کن ببینمش دوباره

یه کاری کن ببوسمش دو باره

خدای من گر نباشد خواسته ام مقدور

پس یه کاری کن خلاصم کن

خلاصم کن ...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 16:46 توسط مهدی| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 16:59 توسط مهدی| |

سلام وبلاگ گروهیمو ساختم

هرکی تو دلش عقده داره از پسر یا دختر میتونه بیاد و تو وبلاگ عضو بشه

www.boys0vs0grils.blogfa.com

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 12:34 توسط مهدی| |

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فرارسیدن ولینتاین رو پیشاپیش به پسرایی که می خوان به دوست دختراشون کادو بخرند و دخترایی که ....

تبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریک می گم

نوشته شده در جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 19:55 توسط مهدی| |

شريك عشق تو شدن

يعني همنفس شعر و ترانه شدن

يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن

 شريك عشق تو شدن

 يعني عاشقي به سان يك مجنون

يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن

شريك عشق تو شدن

يعني ديوانه وار عاشق شدن

زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن

به ديدن مهتاب شب رفتن

و براي لحظه اي ستاره شدن

 شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در اسمان خروشان شدن

همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 14:28 توسط مهدی| |

 الادختر به قربون صدایت

به قربون صدای کفش پایت

به قربون قدمهای بلندت

بیا ینشین که جان من فدایت

 

 

   

  

الادختر که موهای تو بوره

به حمام می روی راه تو دوره

به حمام می روی زودی بیایی

که اتش بردلم متنوره

 

 

 

الادختر نمی شناسی خدارا

به پیشانی زدی خال سیاه را

هنوز دندون هفت ساله نکندی

نشانه می زنی مرغ هوارا

 

 

 

امان وصد امان ازعشق رویت

که هردم می کشید من را به کویت

رقیب بی مروت در کمینه

دلم از هجر تو جانا دونیمه

 

 

 

الا ای ایهاالساقی ادکانسن و ناولها

که عشق آسان نمود اول ودوم افتاد مشکلها

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 14:5 توسط مهدی| |

سلام دوستان گلم

همتون خوبین؟

می خوام یکی رو پیدا کنم با هم تو ساختن وبلاگ شریک باشیم اما موندم

حالا کسی پیدا میشه منو یاری بده

منتظرمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 13:57 توسط مهدی| |

مينويسم از غم چون اينجا کلبه غم است


درود فراوان  بر غم که هميشه با من است


غم را چه خوش است ياري شکسته گان


ولی من نشکسته ام و معشوقم با من است


اي غم هزاران درود بر تو که نگذاشتي تنهايم


چه شباي که با تو بودمو چه غم هاي که خوردم


هميشه پيشم بوديو در کلبه غمم حاضر


نزديک تر به من بوديو مرام رفقان داشتي به من


 افسوس که من در حق تو که رفيق بودي نا رفيقم


نام کلبه غم به اين کلبه سزا نيست اي رفيقم


چون اين کلبه متعلق به من نيست و خانه درويش است


زين بعد اين کلبه غم کلبه ي عشق است براي دوستانم


تا دگر غمگين نشود دلي که سر مي زند به من


نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 23:11 توسط مهدی| |

 الا ای دخترتورا می خوام چی می گی چرا به قوم و خویشاند نمی گی اگر برقوم و خویشانم بگویم تو را به من نمی دن تو چی می گی

سلام دوستانم.همتون خوبین؟

می خوام به همتون اعتماد کنم و یک سوال بپرسم؟

سوال:آیا به نظر شما کم و کاستی وبلاگم چی؟

منتظرماااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 11:10 توسط مهدی| |

به گورستان گذر کردم صباحی

 شنیدم ناله به افغان و آهی

شنیدم کله ای با خاک می گفت

 که این دنیا نمی ارزد به کاهی

به گورستان گذر کردم کم و بیش

بدیدم حال دولتمند و درویش

نه درویشی به خاکی بی کفن ماند

نه دولتمند برداز یک کفن بیش

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 11:6 توسط مهدی| |

 رویای پروانه

شبی از غم دوری لاله ها

خزیدم به دامان شب ناله ها

گرفتم ره بی کسی را به پیش

رسیدم به گلزار افغان خویش

دو پرچین جلوتر ز ایوان درد

رسدم به ییلاق گلهای زرد

در آن جا خبر از هیاهو نبود

نشانی ز مژگان آهو نبود

تبسم در آن واحه خشکیده بود

عطش بر لب چشمه خوابیده بود

هوا ضجه می زد ، زمین داغ بود

فسردن گل آواز آن باغ بود

زمین جز گیاه خرابی نداشت

گلی رنگ سرخ شرابی نداشت

لب هیچ گل نام مریم نبود

فریبی به جز وهم شبنم نبود

زمین و زمان دست بیداد بود

هوا عرصه شورش باد بود

شقایق به آن جا عبوری نداشت

زمین عطر گلهای سوری نداشت

دلم خسته شد ، از سیاهی گرفت

سراغ از نم صبحگاهی گرفت

دویدم به سوی زمین های ناز

پریدم به آن سوی پرچین راز

نشستم کنار گل یاسمین

زدم بر لبش بوسه ای آتشین

وزیدم به تالار آواز او

خزیدم به زیر پر ناز او

ولی ناگهان او مرا تاب داد

به آغوش یک حجله خواب داد

چکیدم به دامان رویای عشق

رسیدم به آفاق زیبای عشق

در آن جا همه خاکها پاک بود

چه می ها که آویزه ی تاک بود

زمین محشر حشر تصویر بود

لب لاله ها ذکر تکبیر بود

در آن جا نشانی ز زردی نبود

اگر بود گم بود و دردی نبود

لبی سایبان خم بوسه بود

به رخسار شبنم نم بوسه بود

سر زلف نی دست نیزار بود

به سر شاخه ها میوه ی سار بود

شقایق تنش تاک ادراک داشت

که آیینه اش ریشه بر خاک داشت

یکی روی شب برگ شب بو کشید

یکی تیغ گل روی ابرو کشید

یکی برکه ی رنگ طاووس بود

یکی رعشه ی بنگ ناقوس بود

یکی بر سر تاک می خانه زد

یکی هم به گیسوی می شانه زد

یکی موبد معبد ناز بود

یکی زائر صحن پرواز بود

زمین بود و گل بود و حیرتگری

هنر بود و تصویر و صورتگری

همه مثل آیینه بودند و پاک

همه رنگ سبزینه بودند و خاک

گلی بر تن حیرتم چاک زد

به ادراک من نقشی از تاک زد

در آن دم بلور سکوتم شکست

لبم با لب لاله میثاق بست

به او گفتم ای بر لبت رازها

که خواندی مرا در خم نازها

چه گویم من از شوق حیرت چه خوانم ترا

تو طناز و من نازبانم ترا

چه گویم مرا جام شبنم دهی

به پرهای من حس مریم دهی

چه گویم که تا آفتابم کنی

شب بوسه ها ماهتابم کنی

بیا روی احساس من یاس ریز

به پیمانه ام طعم گیلاس ریز

بیا بوسه بر روی زردم بزن

سری هم به قشلاق دردم بزن

نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 13:18 توسط مهدی| |

دوستت دارم ، دوستت دارم


به لطافت برگ گل


به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم


به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت کوه ، به پختگي پير دهر


دوستت دارم ، دوستت دارم


به اندازه يک دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم


کاش که اين عشق را با محبت پاسخ دهي


دوستت دارم ، دوستت دارم


عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست


تا روزي عشقت را نثارم کني


دوستت دارم ، دوستت دارم


مرغ عشق زيباي من


فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست


دوستت دارم ، دوستت دارم


دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود


اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نکن


محبوب من ، دلدار من ، عشق من


دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي


مرغ عشق من ، جفت زيباي من


دوستت دارم ، دوستت دارم


اگر بدانم که عاشقم هستي و مرا مي خواهي


غم هجرانت را به جان مي خرم


دوستت دارم ، دوستت دارم


مرغ عشق من ، جفت زيباي من


اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم


دوستت دارم ، دوستت دارم

عشق تو به تار و پود جانم بسته است


بي روي تو درهاي جهانم بسته است


از دست تو خواهم كه برآرم فرياد


در پيش نگاه تو زبانم بسته است

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 15:58 توسط مهدی| |

 

مينويسم از غم چون اينجا کلبه غم است


درود فراوان  بر غم که هميشه با من است


غم را چه خوش است ياري شکسته گان


ولی من نشکسته ام و معشوقم با من است


اي غم هزاران درود بر تو که نگذاشتي تنهايم


چه شباي که با تو بودمو چه غم هاي که خوردم


هميشه پيشم بوديو در کلبه غمم حاضر


نزديک تر به من بوديو مرام رفقان داشتي به من


 افسوس که من در حق تو که رفيق بودي نا رفيقم


نام کلبه غم به اين کلبه سزا نيست اي رفيقم


چون اين کلبه متعلق به من نيست و خانه درويش است


زين بعد اين کلبه غم کلبه ي عشق است براي دوستانم


تا دگر غمگين نشود دلي که سر مي زند به من

نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 14:15 توسط مهدی| |

ســــــــــــــــــــــــــــــــــلام بــــــــــــــــــــــــرهمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

امروز تولد داداشتونه(خودمو میگم) حالا کســـــــــــــــی پیدا نمیشه به داداشش تبریک بگهههههه

منتظرمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 10:24 توسط مهدی| |

منو

من بی تو هیچم تو باورم نکنتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

خیسم ز گریه تنهاترم نکنتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

عاشق نبودم تا با تو سر کنمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

آتش نبودم خاکسترم نکنتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تو بمون که بی تو غصه می خورم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

ولی از هوای گریه ات پُرمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تو بمون که آشیانه ام توییتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوبارهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اگه عاشقم بهانه ام توییتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

دل کنده بودم از هم زبونیَت تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

پنهون نکردی از من نشونیَتتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

من پا کشیدم از بخت بسته ام تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تو پا فشردی بر مهربونیَتتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اگه همزبون نبودم اگه مهربون نبودمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

چه کنم دل ، این دل شکسته رو تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اگه سرد و مرده بودم ، اگه پر نمی گشودمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

به تو بستم این دو بال خسته رو تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اگه شکوه دارم از تو ، اگه بی قرارم از تو تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تو بمون که آشیانه ام توییتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

به هوایت ای ستاره به تو می رسم دوبارهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اگه عاشقم بهانه ام توییتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 11:50 توسط مهدی| |

خنده دارترين ادم ها اونهايند كه وقتي زنده اند محل دفنشون را ار همديگه مي خرن .

آزادترين آدم ها اونهايند كه توي اسارت گليم آزاديشون را مي بافن .

عاشق ترين آدم ها اونهايند كه مي دونند زمين مي خورن ولي چشم از آسمون بر نمي دارن .

احمق ترين آدم ها اونهايند كه همه عمر از مردن مي ترسن (يه جايي خوندم بعضي آدم ها همه عمر از مردن مي ترسن ، حيوان ها اصلا بهش فكر نمي كنن ) .

دردمندترين آدم ها اونهايند كه نمي تونن درهاي باز و پيدا كنند .

 مظلوم ترين آدم ها اونهايند كه صداي حق خواهيشون در لابه لاب قوانين و دستورالعمل ها گم ميشه .

رنجورترين آدم ها اونهايند كه بغض شون فرور مي دن تا دشمن يا غريبه صداي شكستنشون و نشنوه .  .

شادترين آدم ها اونهايند كه به اين دنيا و گير و دارش دل نمي بندند.

مهربونترين آدم ها اونهايند كه بارافتاده ي ديگران را روي بار خودشون مي زارن و از از زمين بلند مي كنن.

صبورترين آدمها اونهايندكه مشت گره كردشون و زير آستين پنهان مي كنن تا موقعش فرا برسه .

باوفاترين آدمها اونهايند كه عهداشونو تو قلبشون مي نويسن نه رو كاغذ اونهم توي محضرها و دفترخونه ها.

بي وجدان ترين آدمها اونهايند كه حقيقتها  رو پنهان مي كنند.

شما جزو كدام گروهيد ؟  

 ترين ها از نظر  شما چه كساني هستند؟

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 16:56 توسط مهدی| |

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با

منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان

 روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی

 دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم

 جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است

 در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در 

نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک

 های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می

ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر

 جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت

 دارم...

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو

را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس

 می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 10:55 توسط مهدی| |

 

وقتي بودم نمي ديدي . وقتي مي خواندم نمي شنيدي وقتي ديدي كه نبودم و وقتي

 

شنيدي كه نخواندم چه غم انگيز است وقتي چشمه اي سرد و زلال در برابرت مي

 

خواندو مي جوشد و مي نالد تو تشنه آتش باشي نه آب

 

و وقتي چشمه از آن آتش كه تو تشنه آن بودي بخار شد و به هوا رفت و آتش كوير را

 

تافت و در خود گداخت و بعد از عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود از غم

 نبودن تو مي گداخت

 

 من آخرين مسافرم تو اين خيابون بلند

                                          

دير اومدم كه زود برم دل به صداي من  نبند

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 10:50 توسط مهدی| |


 تاریخ مرگ و ماتم است تقوم کهنه روی میز هر برگ آن را پاره کن میانه شعله ها بریز باید قلم گرفت به دست تقویم تازه ای نوشت ، باید تن نداد و رفت به جستجوی سرنوشت هر برگ این تقویم درد روز دروغ و شیون است تاریخ ما ، حضور ما در دست تو ، دست من است بر ما هر آنچه که گذشت تاریخ ما نبود و نیست آغاز ما ، عمر زمین با خلقت دنیا یکیست

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 11:54 توسط مهدی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ